واژه باران

ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار...

کابوس

  • ۰۸:۳۶

یک پاک کن عظیم الجثه، غرش کنان و در حالی که از دو سوی پوزه اش خرده های چرک به اطراف می پاشید دنبالش افتاده بود. 

تمام خطوط ردپایش را، هر چه که بود - طرح یا نوشته، شکسته یا خمیده، ساده و یا پیچیده- حریصانه می بلعید و پیش می آمد.

اینطور دریافت که پاک کن می تواند حتی خود او را هم پاک کند.

مداد سیاه کوچولو از خواب پرید. 

در میان صفحهء سفید بزرگی گمشده بود. 


  • ۳۷

مهندس تخریب

  • ۱۷:۳۸


خش... خش... خش...

باد شبانه، به استحکام ساخت لانهء گنجشک ها نظارت می کند.

  • ۴۶

رفیق باز تنها

  • ۱۷:۳۰

در گذر از کویر تنهایی،

   از رود شور صمیمیت نوشید.

           هر چه نوشید، تشنه تر شد.

  • ۳۸

هوا

  • ۱۱:۵۸

چقدر امروز هوا خوبه! :) 

ابری، باد ملایم خنک، نم نم بارون. بدون خاک!! :/

حتی میشه گفت تو زمستون دنبالت میگشتیم، تو بهار پیدات کردیم! :)

  • ۲۸

ای دوست...

  • ۱۸:۰۵

تعارف کردی که گفتی کسی جای مرا نگرفت؟ 

میدانی؟ دوست داشتم باور کنم. نتوانستم. 

+ یادم باشد بهترین دوست کسی نباشم.

  • ۱۵
۱ ۲
Designed By Erfan Powered by Bayan