واژه باران

ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار...

سه پرسش

  • ۰۸:۲۵

اومد نشست کنارم با قیافهء متفکر، گفت مامان سه تا سوال دارم. گفتم بپرس. اولیش رو پرسید: اگه من دستم رو تو دهنم بکنم خیس بشه درآرم دوباره تو دهنم بکنم یا اگه پوست دستم یا ناخنم رو بجوم، روزه ام باطل میشه؟ گفتم بله. گفت خب حالا دومی! چرا روزه می گیریم؟ 

گفتم سومی رو هم بپرس اگه ربط داره همه ش رو با هم حرف بزنیم درباره اش.

 گفت نه، یکی یکی. 

خواستم از روی کتاب جوابش رو بدم. تو کتابخونه گشتم چند تا کتاب که فکر میکردم مطالب مرتبط با روزه دارند، برداشتم. مطلب داشتند ولی هیچ کدومشون اون چیزی که ما لازم داشتیم، نداشتند. 

سوال دخترم از فلسفهء روزه بود. 

کتاب ها چی بودن؟ رساله که احکام روزه رو بیان میکنه. یعنی جزئیات اجرایی، مکروه و مستحب و حلال و حرام.

سیرهء پیامبر که رفتار پیامبر و سنتهای ایشون رو در روزه داری توصیف میکنه.

احادیث قدسی که احادیثی در ثواب روزه داری و اجر و قرب روزه دار در نزد خدا بیان کرده بود.

مفاتیح الحیاه که دربارهء روزه مطلب نداشت. به نظرم همت آیت الله جوادی آملی در این کتاب این بوده که به موضوعات عادی زندگی که بطور عادتی، موضوعات دینی به حساب نمیان بپردازند و این نپرداختن به روزه نقص کتابشون نیست.

یک کتاب حدیثی هم داشتیم که حجمش خیلی زیاد بود و موضوعاتش به روزه داری نزدیک نبود.

خلاصه اینکه پیدا نکردم. و فقط یکی از احادیث رو که روزه رو به صبر مرتبط میکرد، دستمایه قرار دادم و توضیح دادم که یکی از حکمتهای روزه، تمرین صبر کردنه. 

نکتهء جالبی تو کتابها بود. روزه یک موضوعه، اما میشه از جنبه های مختلفی بهش پرداخت و از زوایای متنوعی بررسی ش کرد. کتابهایی که درباره این موضوع مطلب داشتند از زوایای مختلفی بهش نگاه کرده بودند.

از منظر ثواب و جایگاه اخروی، از منظر اعمال عبادی، از دیدگاه احکام حلال و حرام و غیره...، از زاویهء سیره و سنت پیامبر و حتی مثلا آداب و رسومی که سنت نبی نیست و مردم مسلمان آنها را ایجاد کرده اند. 

سوال دخترم از حکمتهای روزه بود. یکیش موضوع صبر بود. 

اما آنچه که در فکر او میگذشت، موضوع دیگری بود که تا نام بردم رو هوا گرفت: هم دردی با فقیران و درک شرایط آنها.

گفت من همین توی ذهنم بود.

و حالا سوال سوم!

فقیرها می تونند دستشون رو توی دهانشون بکنند یا ناخنشون رو بجوند؟ اینطوری و اینطوری؟ مثل همان که در سوال اول پرسیده بود.

گفتم بله می تونند.

گفت خب پس چطور اونها می تونند این کار رو بکنند ولی ما که قراره برای همدردی با اونها روزه بگیریم نمی تونیم؟ 

سوال جالبی بود. حالا فهمیدم از همون اول که سوال اولی رو پرسید، چه نقشهء مرحله به مرحله ای تو ذهنش بود!


بهش گفتم پسرعمهء من چند سال قبل با ماشین تصادف کرد. هر دو تا پاش شکست، و مدت طولانی فکر کنم سه چهار ماه، توی بیمارستان بستری بود. نمی تونست تکون بخوره و از جاش بلند بشه. 

به نظرت ما می تونیم حالش رو درک کنیم؟ احساسش رو درک کنیم؟

گفت آره.

گفتم چطوری می تونیم؟ 

گفت مثلا اگر پای من شکسته باشه، می تونم بگم دردش شبیه درد اونه.

گفتم بله. من هم چند بار پام شکسته. اما فقط یه قسمت کوچیکش. فقط یه پام. تصادف نکردم و عملش نکردم و بستری نشدم. 

پاشکستن من شبیه پاشکستن پسر عمه م نبود، اما چون دردش رو تحمل کردم و میدونم زیاده، می تونم او رو هم درک کنم. 

به نظرت دایی که پارسال دستش شکسته بود می تونه پسرعمه رو درک کنه؟

خودش ادامه داد: آره، لازم نیست حتما مثل خودش باشی. 

می تونیم بگیم من که فقط یه پام شکسته بود، اییین همه درد میکرد. وای به حال اون که دو تا پاش شکسته بود. می تونیم فکر کنیم تا احساس یه نفر دیگه رو درک کنیم.

گفتم: بله، لازم نیست همهء کارهای ما مثل فقیرها باشه تا احساسشون رو درک کنیم. 

ما فقط روزها گرسنه میشیم. شبها تا صبح هر چی دلمون میخواد میخوریم.

اما فقیرها حتی شب هم چیزی ندارن بخورن.

ما روزها ضعف میکنیم اما شب گوشت و شیر و میوه میخوریم. اما فقیرها ممکنه چند ماه پول نداشته باشن گوشت بخرن و همیشه ضعف داشته باشن.

ما فقط یه ماه روزه می گیریم، اما فقیرها ممکنه سالها اینطوری رندگی کنند.

ما فقط غذا و آب نمیخوریم. اما همه چیز داریم. یخچال و کولر داریم توی سرما هستیم. خونه و ماشین و همه چیز داریم. اما فقیرها شاید کولر و یخچال نداشته باشن. که خنک بشن یا آب خنک بخورن. خونه یا ماشین نداشته باشن.

خدا نمیخواسته که ما دقیییقا مثل اونها زندگی کنیم وگرنه میگفت همه چیزاتون رو جمع کنید برید با فقیرها زندگی کنید. میخواسته فقط چند ساعت گرسنه باشید تا بتونید احساسشون رو درک کنید. با همین چند ساعت گرسنگی هم میشه احساس رو فهمید.

بعد پیش خودم فکر کردم: با چند ساعت گرسنگی میشه احساس فقیرها و گرسنه ها رو فهمید، اما باز هم به شرطی که بهش فکر کنیم.

 حتی همدردی کردن، دلسوزی و مهربانی هم با فکر کردن به درستی انجام میشه. بقول دخترکم من که فقط چند ساعت گرسنه بودم ، دیگه ببین اون که همیشه گرسنه است چه حالی داره.


نکتهء بعدی تو حرفهای دخترکم این بود که دو تا جنبهء مختلف روزه داری رو با هم مخلوط کرده بود. 

جنبهء اخلاقی و عاطفیش که همدردی با فقراست، رو با جنبهء احکامش مخلوط کرده بود. 

فرصت نشد رو این قسمتش خیلی مانور بدم و مثال بزنم. خسته ش کرده بودم. در همین حد بهش گفتم که درسته ما برای همدردی با فقرا روزه میگیریم اما احکام روزه از جای دیگری میاد. اون رو خود خدا گفته باید چطور باشه و ما باید از رساله و مرجع تقلیدمون بپرسیم که احکام رو تو رساله نوشته.

اضافه کنم: فقیرها هم اگه روزه بهشون واجب باشه، باید همین شکلی که ما روزه میگیریم بگیرن. یعنی احکامش برای اونا هم همینطوریه که برای ما هست.

   برای خودم یک نکتهء جالب و مهم به دست اومد.

اینکه شاید لازمه موقع فکر کردن چه برای درک مفاهیم مختلف، چه برای حل یک مسئله و مشکل و چه حتی موقع فکر کردن برای همدردی با دیگران، فرق بین جنبه های مختلف یک موضوع رو بفهمیم. 

مخلوط کردن جنبه های مختلف یک موضوع می تونه باعث اشتباه در فکر ما بشه.

و نکته دیگه که خیلی وقتها ما آدمهای مدعی دین و ایمان یادمون میره، اینه که خداوند عاقله. عاقل تر از هر کس دیگری، بلکه آفرینندهء عقله. 

پس اگر ما میفهمیم که چطوری میشه به موضوعات مختلف فکر کرد و از زوایای مختلف دید و برای هر چیزی جنبه های مختلفی میشه طراحی کرد، پس خود خداوند هم از قبل می توانسته همینطور فکر و طراحی کند. 

منظورم اینه که خداوند جنبه های مختلف یک امر خودش مثلا روزه داری رو به شکلی در نظر میگیره که با هم مخلوط نمیشن و ما یک موضوع واحد داریم با جنبه های مختلف که در عین مختلف بودن با هم سازگارند و ناسازگار نیستند.

خیلی قشنگه، اگر دقت کنیم افراط و تفریطی در کار خداوند نیست. مثلا نمیفرماید حالا که بناست با فقرا همدردی کنید برید از بیخ و بن فقیر بشید، برای همینه که اشکالی شبیه آنچه دخترم طرح کرد، به کلی از بین میره. 

گاهی وقتها اگر بفهمیم خداوند، به عنوان والاترین موجود متفکر جهان و آفرینندهء عقل و فکر به یک موضوع خاص، چه جور زاویهء دید و چطور نگاهی داره و به هر جنبهء آن موضوع به چه شکل اهمیت میده، خیلی از سوالهای بی جوابمون از بیخ و بن مضمحل میشن.


  • ۶۶
Designed By Erfan Powered by Bayan