واژه باران

ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار...

برنامه ت چیه؟

  • ۱۱:۲۵

بعضی از آدمها هستن دوستشون دارم. خوبند. نه اینکه فقط همینجوری دلی ازشون خوشم اومده باشه، نه. با متر و معیارهای من از خوبی جور در میان. دوست داشتنشون از راه عقلم وارد دلم میشه.

 میرم نزدیک، حرف میزنم، آشنا میشم، حواسم رو جمع میکنم درست حرف بزنم، بیشتر مطابق معیارهای مشترکمون باشم.

من خودم هستم. سبک مخصوص به خودم رو برای زندگی و کار دارم. دوست بودن با یک نفر دیگه که می پسندمش و سبک زیستنش برام جالبه، باعث نمیشه از خودم بودن ناراضی بشم. احتمالا خودم رو با او مقایسه میکنم و روشهای خودم رو میسنجم و سبک سنگین میکنم. اما به این راحتی تغییر نمیکنم بشم کلا شبیه کسی دیگه. 


بعد یه روز یه موضوعی پیش میاد. که نظراتمون درباره ش مختلفه. من میخوام خودم باشم، همونجوری که همیشه بودم. فکر نمیکنم که دوست من انتظار داشته چیز دیگری بجز خودم باشم. اینکه بتونم راهکارها و روش ها رو از تجربه های خودم از فکرها و تحلیل های خودم بیرون بکشم، بهم آرامش میده. حتی اگه اون راهکارها و روش ها، متفاوت با بقیه یا حتی همون دوست عزیزم باشه. از متفاوت بودن ترسی ندارم. وقتی دلم به دوستی یک دوست گرمه، بیشتر هم جرئت متفاوت بودن پیدا میکنم. وقتی که می بینم معیارهای مشترک باعث میشن فهمیده بشم و بتونم با دیدگاههای روشنی کار کنم، نمی ترسم از اینکه هر کار درست و هر برنامه خوبی رو که با اون معیارها همخوانه ارائه بدم.


بعد یهو یه اتفاقی میفته. اون دوست دیگه نظر من رو نمیخواد. نه شبیه بودنهامون و نه تفاوتهامون. حرفها و فکرهامو رد میکنه. کارهامو زیر سوال می بره. تمام چیزهایی که بهشون فکر کردم. لعنتی من همونم. همون آدمی که میگفتی خوشفکره، خلاقه. دارم از توی همین مغز ایده های جدید بیرون میکشم. خوبند. بهتر از همه ایده هایی که تا حالا داشتم. به دردبخورند. کارراه بندازند. عملیاتی اند. فکر و خیال روی کاغذ نیستند. 

اما او نمیخواهدشون. منو هم نمیخواد. سرد میشه. طرد میشم. دور میشه. بیات میشم. آخرش میگه ازت انتظار نداشتم. تعجب میکنم: من همونم عوض نشدم. دارم با قوت بیشتری ادامه میدم.

 میگه: برنامه ت چیه؟ 

از کسی که تو کار مفیده اینو نمی پرسن. از کسی اینو می پرسن که میخوان کنارش بذارن. یعنی زود باش یالا یه چیز به درد بخور از خودت رو کن. برنامه ت چیه؟ 

بعد نگاه میکنی می بینی چند ماهه داری برنامه هاتو میگی و عمل میکنی. اگر تو رو میدید و میخواست، این حرفو نمیزد. 

"برنامه ت چیه؟" از اون جمله هاست که معنای خودشون رو نمیدن. معناش هیچ ربطی به من و برنامه های من و هیچ نشانه ای از علاقه طرف مقابل به دونستن اون برنامه ها نداره. 

برنامه ت چیه؟ یعنی تو رو نمیخوام. به دردم نمیخوری. برو بیرون.


پ.ن. 

از اون جایی که رفتم برای مصاحبه زنگ زدن گفتند برنامه ت چیه؟ 

گفتم یعنی چی؟

گفتند در شروع سال تحصیلی بچه ت به دنیا میاد، برنامه ت چیه؟ میخوای بیای یا نه؟ با بچه می تونی؟

نگفتم اگه نمیخواستم بیام مرض داشتم  اینقدر بیام مصاحبه بدم؟ خب میام مرخصی میگیرم.

گفتم خب میشه مرخصی بگیرم؟

گفت اگه میخوای انصراف بدی الان بده که جای یه نفر دیگه رو نگرفته باشی.

گفتم مدارکم رو فرستادید مرکز یا نه؟

گفت نه.

گفتم بعد از ارسال مدارک میشه انصراف بدم یا نه؟ گفت میشه.

گفتم (نامردا) لااقل بفرستین من نتیجه مصاحبه م رو ببینم.

نگفتم حالا اگه سال دوم مرخصی میگرفتم جای یه نفر دیگه رو اشغال نمیکرد؟ چون سال اوله اشغال جای یه نفر دیگه اس؟ اون یه نفر اگه بود خب می اومد. شما که هیچ شرط ورودی جز مصاحبه نداشتید.


خانمه پرسید: برنامه ت چیه؟

 و زخم روی دلم رو باز کرد.


  • ۲۶
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan