واژه باران

ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار...

دست خط

  • ۰۲:۳۲

"مامان؛ وقتی کسی ازت تعریف کرد، حرفش رو باور نکن."

دخترکم سعی میکند از حساب و کتاب دنیا سردربیارد.

"حتی اگر بقیه رو هم صدا کرد که ببینندش، بازم باور نکن. الکی میگن. دروغ میگن."

گفته بودم آن دامن برش داری که دوختم، خانممان خیلی از دوختم خوشش آمد و تعریف کرد، حتی سایر بچه ها را صدا کرد ببینندش.

"فقط و فقط وقتی باور کن که خودت بدونی کاری که انجام دادی اصصصلا هییییچ عیب و ایرادی نداره و خیلی خیلی خوبه. "

ماجرا چیست؟

دفتر مشق و املای کلاس اول ابتداییش را پیدا کرده. یک جور ایده آل گرایانه ای به دفترش نگاه کرده و از دستخط درشت و خرچنگ قورباغهء آن وقتش بدش آمده. خیلی هم بدش آمده. و حالا فکر میکند تحسین و تشویق آن روز معلمش، حقیقت نداشته. بلکه فریب بوده. فریبی با هدف نگه داشتن بچه ها در دایرهء درس و کلاس و مدرسه. 

همانطور که معلم ها تصور میکنند، تحسین و تشویق بچه ها، انگیزهء خیلی زیادی برای پیشرفت به آنها می دهد. آنها فکر میکنند واقعا شاهکارهای خلقت هستند و با تمام شوق و ذوق کودکانه شان ادامه میدهند تا تشویق ها و جایزه های بیشتری را به دست بیاورند. اینطور که می بینم تصور دخترم از تواناییهای خودش در مدرسه بیشتر برمبنای این تشویق ها بوده، برای همین الان توی ذوقش خورده. 

البته نگران نیستم. دیر یا زود این را می فهمید. الان برای فهمیدن این نکته بهتر است از بیست سالگی. اینکه خیلی از حرفهای دیگران، حتی حرفهای خوشایند و بخصوص حرفهای خوشایند را نمی توان باور کرد.

 اینکه تو برای قضاوت کردن در مورد خودت و رسیدن به رضایت از خودت به شاخصهایی احتیاج داری که برای خودت ارزشمند باشند نه برای دیگران.

 جالب است که کشف جدیدش را تعمیم می دهد. نه در مورد خیاطی های من، بلکه در مورد خودش. 

به این صورت که بعد از سه سال، بی پایه بودن تشویق های معلم کلاس اول رو شده، بی تردید سه سال بعد از این هم بی مایه بودن تحسین های معلم کلاس چهارم برملا خواهد شد، و الخ...

تقریبا همین نظرات را دربارهء کاردستی ها و نقاشی های دوران کودکیش دارد. خوشبختانه با آنکه اینها را نگه داشته ام، و برای هر خطش ذوق و شوق ها داشته ام. اما تحسین ها را با برچسب و کارت تشویقی و جوایز و معاملات مخصوص به آن، تثبیت نکرده ام.

گمان میکنم کارم درست بوده که اجازه دادم کلمات شفاهی، احساسات خوشایند تحسین را منتقل کنند و بعد در فراموشی محو شوند.

و در دفاع از دستخط دخترکم بگویم که وقتی دوم دبستان را تمام کرد، فرستادیمش کلاس خوشنویسی. بخاطر همین بدخطی نسبی که بیشتر ناشی از بیحوصلگی و بی دقتی بود تا بی استعدادی. یک ماه هم بیشتر نرفت. اما دستخطش تا حد زیادی بهتر شد. و بیشتر از آن، سلیقه بینایی اش در شناخت خط خوب از بد، بارآمد. برای همین فکر میکنم دخترم با داشتن سلیقهء بعد از کلاس خوشنویسی، دربارهء اولین دست خطش قضاوت میکند. و ناراضی بودنش عجیب هم نیست.


بعدنوشت:

شروع تلاشهایش برای تحلیل و توصیف پدیده ها، تقسیم آنها به به دو گروه خوب و بد است. دیروز قبل از شروع مسابقه فوتبال سوییس، تلویزیون مستندگونهء کوتاهی دربارهء این کشور پخش میکرد که تاکید داشت صلح طلبی سوییسی ها در سیاست و اقتصاد برایشان مفید بوده اما در فوتبال، به دردشان نخورده. چون در اینجا سیاست برد-برد مطرح نیست و ماجرا به شکل برد-باخت است. خلاصه از ویژگیهای مختلف سوییس تعریف میکرد و آن را زیرسوال می برد. دخترکم می دید و مدام از من می پرسید: "حالا این خوبه یا بد؟"

  • ۵۳
پلڪــــ شیشـہ اے
چه قدر جالب بود.
ایول الله به این دقت نظرش
بله، ممنون. به نظرم این فکرها یه کمی هم تلخه براش. 
آسـوکـآ آآ
چقدر خوبه که اینقدر واقع بین و فهیمه
بله خوبه. : )
برگ سبز
سلام اینکه شما میگید تا اون جایی درست هست که طرف ایده آل گر نباشه! وگرنه وحشتناک سخت می کنه کارشو 
و اینکه همیشه تعریف های دیگران از روی تملق و برای خوشحالی ما نیست 
گاهی این پیشرفت ماست که مهمه و انصافا فکر می کنم پیشرفت ما خیییلی مهمتره 
سلام عزیزم
موافقم با شما.
دخترم در عمل، ایده آل گرا نیست. تشویق هم واقعا اثر خوبی روی کارش داره. 
من اینجا فقط حرفهایی که گفته و برای من جالب بود نوشتم. 
جالب بود که مثل بیشتر ما وقتی با یک سوال مواجه میشه ، سعی میکنه براش یه قاعده پیدا کنه. من قاعده ای رو که پیدا کرده نوشتم: " الکی میگن. باور نکن."
تشویقهای معلمش الکی نبوده. واقعا خطش و تواناییهاش به نسبت سنش خیلی خوب بود. اما خودش هنوز این متناسب با سن بودن رو درک نکرده، سعی کردم براش توضیح بدم، نشد. با یک نگاه مطلق نگر به خوب و بد، نگاه میکنه و می پرسه "اگر خط من بد بوده -که خودم میبینم که بوده- چرا بهم گفتن خیلی خوبه؟" و زود نتیجه گرفته که گولش زدن. این مطلق نگری و زود نتیجه گرفتن هم چیزیه که فکر کنم متناسب با سن الانش باشه. 
تو فکرم یه دفتر کلاس اولی از دوستهاش پیدا کنم و نشونش بدم. شاید بهتر درک کنه که آدمها به تدریج پیشرفت میکنن.

ماتی تی
این که دخترتون بعد این ماجرا به این باور برسه که قضاوت دیگران مهم نیست بلکه تلاش خودش ارزشمنده خیلی مهم و ازشمنده ولی من به عنوان یک مادر می ترسم از اینکه آیا واقعا انقدر در این دنیای بزرگ و عجیب  توانایی های خودشون رو باور دارن که در رقابت این دنیا کم نیارن؟ صد درصد می دونم کودکان این دنیا و توانایی آدم بزرگ ها  براشو ن یک چیز بزرگ و عجیب و غریب هست. اگر تحسین و تشویق های ما براشون  انگیزه ای برای تلاش بیشتر نباشه چطور می تونند ناتوانی خودشون رو هضم کنن و باهاش کنار بیان؟
+نمیدونم تونستم حرفم رو برسونم یا نه!

+قلم خوبی دارید! قبلا هم فکر کنم این رو گفتم.:) 
سلام
بدون شک بچه ها به تحسین و تشویق ما احتیاج دارن! 
من فقط روش مدرسه ها رو نمی پسندم. البته سلیقهء منه. شاید درست نباشه. 
حالا که فکر میکنم خودم هم کم جایزه نمیگیرم براش. بیشتر کتاب. :)

+ ممنون از تعریفتون. قبلا هم گفتید. حالا باور کنم یا نه؟ :)))
.. مَروه ..
با نظر برگ سبز موافقم...
ببخشین مجدد ننوشتم:)
منم همینطور
می تونید پاسخی که بهشون دادم رو بخونید :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan