واژه باران

ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار...

یک آجر محکم بگذار!

  • ۰۶:۴۶

از خونه که بیرون رفتم، با دوستش تلفنی حرف میزد. وقتی برگشتم زیر پتو از سرما مچاله شده و خوابیده بود. 

نماز نخونده بود. صداش کردم بیدار نشد. رفتم کنارش دراز کشیدم موهاش رو نوازش کردم و شروع کردم به حرف زدن. قربون صدقه رفتن جواب نمیده و انگیزه جذابی برای بیدار شدن و نماز خوندن نیست. و خب وقتهایی که از دستش ناراحتم غر میزنم و غر میزنم و وقتهایی که ازش کاری میخوام (بخصوص نماز ) یهو مهربون میشم، دختر گلم عزیز مامان خانوم خانوما...  این نوسان باعث میشه اونطورهام که میگن مهربانی کردن از این مدلی جواب نده. داد و بیداد و بدخلقی هم که از اول جواب نمیداد!

خلاصه دیروز همینطور که صداش میزدم، یه بیت شعر از شعرهای بچگیمون از دهنم بیرون پرید: نماز ستون دین است؛ مسلمانی در این است.

گفتم: پاشو. پاشو یه آجر دیگه بذار رو ستونت!

غلت زده بود و پشتش به من بود. اما مطمئن بودم صدام رو میشنوه.

ایدهء ستون رو بیشتر بسط دادم. 

ببین. دینداری ما آدمها مثل یه ساختمونه که یه ستون داره. اون ستونه نمازه. هر نمازی که میخونی یه آجر میذاری روی ستونت. اگر ستون نباشه، اصلا نمیشه ساختمون رو بسازی، چون که باید سقف رو روی ستون بذاری. 

اگه نمازهات خوب باشه، اول وقت باشه، شمرده و با توجه و دقت بخونی، آجرهات سالم و محکم اند و ستونت محکم میشه. مثل ستونهای مسجد آسید علی. دیدی چقدر بزرگ و محکم اند. سقفش چقدر بلنده. ( مسجد سر کوچه مون بهترین مثال بود. از اون مسجد قدیمیا که هنوز بعضی از کاشیکاریهای قدیمیش از لابه لای نوسازیها دیده میشه. ستونهایی به قطر تقریبا 70 80 سانت، شایدم یک متر داره. )

 هر چی ستونت محکم تر باشه مثل مسجد آسید علی سقف ساختمونت بالا میره و محکم قرار میگیره. یعنی دینت محکم و خوب میشه.

 اگه آجرهات خوب نباشن، ستون دینت ضعیف میشه، سقفش کوتاه میشه. بالا نمیره. بعد تا یه اتفاقی بیفته. گرومب! همه دین آدم می ریزه پایین. 

اگه آدم نمازش رو دیر بخونه، تند تند بخونه، حواسش نباشه چی میگه و چی میکنه، اون وقت آجرهاش لق میشن، کج و کوله و ناصاف میشن. ستونش محکم نمیشه.


به حرفهام گوش میداد. سوال هم پرسید و جواب دادم. من چون خودم در حال فکر کردن بودم خوب یادم نموند. فقط این رو یادم موند که پرسید اگه نماز نخونیم ستونمون خراب میشه؟ گفتم نه. گفت پس چی؟ گفتم فقط بالا نمیره. آجر نذاشتی که بالا بره!

بعد تا او میرفت وضو بگیره و منم رفتم تو آشپزخونه، به حرفهام ادامه دادم: فکر نکن اینا فقط آجرهای معمولیه. وقتی که آدم بخواد بهشت بره، از روی همین آجرها بهش خونه های بهشتی میدن. یا آجرهای بهشتی میدن که باهاش قصر و خونه های بهشتی بسازه. 

حالا بدو برو یه آجر محکم بذار رو ستونت!


نتیجهء حرفهام تو نماز مغرب و عشا خودش رو نشون داد که بدون بحث و اصرار و بدون اینکه به آخر وقت منتقل بشه خونده شد. :)


*

این حدیث نماز ستون دین رو زیاد گفتیم و شنیدیم، تشبیه نماز به ستون، یه تصویر از نماز و ارزش نماز در ذهن آدم ایجاد میکنه.

 اما خودم هیچ وقت این تصویر رو به شکل متحرک نساخته بودم. به نظر دخترم و فکر کنم بیشتر بچه ها، انجام دادن نماز به عنوان یه رفتار تکراری هر روزه، کسل کننده است. 

اما خیلی کارهای ارزشمند در جهان هستند که با تکرار و تکرار و تکرار ساخته میشن. 

مثل تکرار همین آجر روی هم چیدنها و ساختمان رو بالا بردن. مثل تکرار گره روی گره زدن ها و قالی بافتن. مثل تکرار هر روز مشق نوشتنها و در نهایت باسواد شدن. 

 می تونیم اون تصویر ذهنی ستون دین رو تبدیل کنیم به یه تصویر متحرک که هر روز با خوندن هر نماز یه آجر بهش اضافه میشه. کیفیت و کمیت ساختمان دین به استحکام و بلندی ستونش بستگی داره. و اینها هم بستگی به تک تک نمازهایی که ما میخونیم داره. 


  فکر کنم بهتره چند تا حدیث دیگه برای نماز آماده کنم، که اگر این تکراری شد، از حدیثهای دیگه استفاده کنم. مثلا اون حدیث پنج بار حمام کردن در روز یا...

  • ۷۷
متیو تل
:)

نتیجهء حرفهام تو نماز مغرب و عشا خودش رو نشون شد که بدون بحث و اصرار و بدون اینکه به آخر وقت منتقل بشه خونده شد. :)


:)
اشکال نگارشی دارم کلهء سحری؟!

باید یه برچسب زیر مطلب میزدم "سخنرانی" :) 
تجربه نشون داده که وقتهایی که اینجوری میشینم براش توضیح میدم یا فقط حرف میزنم و از خوبی نماز میگم، یا از آدمهایی که حتی تو سختیها دست از نماز خوندن برنداشتند، خیلییی بهتر اثر داره. حتی یکی دو بار کتابی با موضوع نماز برداشتم برای بررگسالان بود. همینطور میخوندم و به زبان ساده براش تکرار میکردم. گوش میداد. غرغرهاش هم میکرد که سخته و تکراریه و اینا... ولی انگیزه عملیش خیلیییی بیشتر از این بود که فقط ساده بهش بگیم پاشو نماز بخون. یعنی کاملا خودش میخوند. نه اینکه من هی هلش بدم. 
مشکل اینه که سوژهء سخنرانی کم دارم. :(

حوا ...
چقدر زیبا :)
خدا شما رو برای دخترتون و دخترتون رو برای شما حفظ کنه
متشکرم.
انشاءالله . 
خدا شما رو هم برای والدینتون نگه داره. 
متیو تل
یکی از راه ها اینه که نماز به جماعت در خانه خوانده بشه. یا مسجد/  :)
مسجد میریم گاهی. بیشترین انگیزه اش مال وقتیه که با دوستهاش هست. خونه ما باشن با هم نماز میخونن. یا قرار میذارن که مسجد بریم. 
 بچه ها کمی عجله دارن، نماز خوندن حاج آقای مسجد به نظرش آهسته اس، من که دیگه واویلا! 
جناب دچار
به نام خدا
یکی از کژی هایی  که توی باورهای ما نفوذ میکنه همین مثال هاییه که مادرها میزنن که غالبا به هر دری میزنن تا ما حرفشون رو گوش بدیم...

مادر من! خواهر من ! حالا اگه بچه شما فردا بزرگ تر بشه و ببینه که اصلا ستون رو با آجر درست نمی کنن اون وقت آیا نماز خوندنش به خطر نمی افته؟

شما زنها که ماشالله خوب به همه چی دقت میکنید. یعنی ندیدین که ستون رو یا با آهن
درست می کنن یا با بتون! :)

حالا فردا برید بهش بگید که وقتی قالب های فلزی یه ستون رو میذارن بعد از بالای ستون یه سوراخ هست که از اونجا با بیل ملات سیمانی تویش میریزن تا پر بشه

بعد دیگه یه جوری ربطش بده به نماز
اگه تونستی :)
اگه نتونستی هم بچه ات رو یه جوری تربیت کن که به سمت رشته های مهندسی نره :)))


به نام خدا
نه، اگه بزرگ بشه و مهندس بشه و بفهمه که ستون رو با آجر درست نمیکنن، نماز خوندنش به خطر نمیفته. چون تا اون موقع دیگه اینقدر شعورش میرسه که این یه مثاله. یا اینکه نهایتا میفهمه مادرش بنایی و معماری بلد نیست. که هیچ اشکالی هم نداره. 
 
مسجد محل خودمون که آجرکاریهاش مشخصه. فکر هم نکنم اون قدیمها، بتن و تیرآهن و این چیزا بوده که اگه بود ستون یه متری نمیساختن. 
حالا شما نگو آجر. بگو آهن، بتن، مصالح ساختمانی. بالاخره یه مصالحی هست که با اون میسازن. هر چی هست همون. و بالاخره ساختمون روی ستونش ایستاده. همین قدر کافیه.
 حالا اگه بیام اصول معماری ساختمان و بتن ریزی و پی ریزی و آجرچینی رو با دقت و با پایبندی به واقعیت های مهندسی روز، براش توضیح بدم تاثیری تو فهمیدنش یا نماز خوندنش داره؟
من نه مادر شما هستم نه خواهرتون. اما بهتون پیشنهاد میکنم خودتون مسئولیت صاف کردن باورهای کژتون رو به عهده بگیرید به جای اینکه گردن مادرتون بندازید.

.. مَروه ..
سلام
من هم از سخنرانی تون بهره بردم:) و چه خوب که خدا در لحظه تو ذهنتون گذاشت این مثال بسط داده شده رو...

(مادربودن چقدر مهارت میخواد واقعا...
دائما مورد سوال و انتقاداز عقایدت،رفتارهات،افکارت،فرهنگ خانوادگی ات حتی و... قرار میگیری.
و اگر تونسته باشی الگوی درستی باشی و خودت از ویژگی هات راضی باشی یا بتونی خوب از عقایدت حرف بزنی،
فرزندت هم میتونی حفظ کنی...

بیشتر منظورم فرزند نوجوان بود.)

یه کتابی هم هست،چگونه یک نماز خوب بخوانیم، اون هم کمک خوبی باشه احتمالا براتون.
سلام
لطف دارید شما. 
این کتاب آقای پناهیانه؟ اینو ندارم. ولی اون چند تا کتابی هم که درباره نماز دارم خیلی متنشون برای دخترم بزرگه. به نظرم میرسه هر چیزی بجز قالب داستان و قصه برای این سن بزرگه.
جناب دچار
جمله ی آخرش فقط به من مربوط بود که چشم :)
روشن

+ چشمت کور شه که دربارهء چیزی که به تو مربوط نمیشه اظهارنظر کردی!
.. مَروه ..
بله کتاب استاد پناهیانه
دقیقا هم به اشتباهات در معرفی نماز وتشویق بچه ها به نماز اشاره کرده.

فکر آدم رو باز میکنه،خودتون که بخونید احتمالا راهنمایی تون میکنه تو انتقالش به دخترتون
ئه؟ از مضمونش چیزی نمیدونستم. ممنون. سعی میکنم حتما کتاب رو بخرم.
شاخه سیب
سلام
جدای قشنگیه صحبتاتون باید بگم اصل حرف زدن و‌ارتباط خودش انگیزه بخشه.ما میخوایم بدون ارتباط برقرار کردن با بچه ها مفاهیم به اونها منتقل بشه. کاری که شما کردید یه ارتباط از نوع مثبت بود. حرف زدید و همب
ین ایجاد انگیزه کرده. به نظرم وقتی حرف زدن روی بچه تون اثر گزاره همین روش رو تسری بدید به مسائل دیگه. حتی از دغدغه های شخصیتون در مورد مسائل مختلف بهش بگید و براش تبیین کنید. 
احتمالا دختر شما نیاز به ارتباط کلامی داره برای تبادل احساسات.
سلام 
 کیفیت حرف زدن و چه چیزی گفتن هم مهمه. سوژه و محتوا داشته باشم ، حرف میزنم. 
حقیقتش بعضی چیزها رو هم چون خودم عمل نمیکنم، نمی تونم دربارشون سخنرانی کنم.
فکر کنم بیشتر به افزایش ساعات شبانه روز احتیاج داره! :)

چارلی ‎‌‌‌
حرف‌هاتون حتی رو من هم تاثیر داشت :)
مطمئنم که دخترتون با وجود شما، تا آخر زندگیش ستون‌های خیلی بلند و محکمی درست میکنه :)
خدا رو شکر که تاثیر خوب داشته :)
ممنونم. 
آسـوکـآ آآ
چه مامانی :)
خدا حفظش کنه و حفظت کنه :)
ممنون عزیزم :)
خدا شما رو هم حفظ کنه.
دکتر یونس
خیلی خوب بود.. این توضیح ها و کلمه ها تا آخر عمر تو ذهن بچه میمونه.. شاید باورتون نشه اما در بزرگترین چالش های زندگی به کمک بچه تون میاد و انگار دست فرشته ای همین صدای شما رو در آینده براش پلی میکنه... من نمیدونم بقیه چطوری هستن اما خودم با همون قصه هایی که مادرم از قرآن و داستان راستان تعریف میکرد و من گوش میدادم همه ی امتحانای زندگیم رو رد کردم.. جالبه بعدش صدتا کتاب دینی و تاریخی خوندم و بسیار سخنرانی مذهبی گوش دادم اما هنوز همون حدیث و قصه ی داستان راستان که مامانم برام تعریف کرده یادمه! شما کارتون درسته. دارید بچتون رو برای یک عمر بیمه میکنید و وقتش هم همین الانه.. 
مامان من میگفت: نماز حرف زدن با خداست.. و تو قنوت هم میتونی با خدا فارسی حرف بزنی و چیزی که میخوای رو بهش بگی.. من از همینش کیف میکردم.. حالا اینکه چطوری اون خواسته ی فارسیِ توی قنوت برآورده میشد یا نمیشد، خودش از ظرائف مادریه!:)
خیلی ممنون.
چه کامنت خوبی. :)
خدا مادرتون رو با سلامت و سربلندی حفظ کنه انشاءالله. 
پلڪــــ شیشـہ اے
ایول الله. 
این مدل ملموس کردنا خیلی دلچسبه. 
به جانمون نشست.
با صحبت دکتر یونس موافقم. منم همیشه توی بزنگاه ها حرفهای مامانم و رفتارشون میومد توی ذهنم.  
یه تصویر از مادرم دارم، اونم اینکه موقع اذان همه کارا رو زمین میگذاشتن و جانمازشون پهن بود.
به شخصه وقتی کوچیک بودم از مسجد خوشم نمیومد. چون واسم جذابیتی نداشت و نمازهای طولانی حوصله مو میبرد. از نماز جمعه هم متنفر بودم. اما به مرور خودش حل شد :)
:)
جانتون بی بلا
تصویری که از مادرهامون تو ذهنمون داریم خیلی مهمه. تقریبا آیندهء خودمونه.
دکتر یونس و شما از مادرهاتون میگید من خجالت میکشم. 
دختر منم با مسجد و مصلی مثل شماست. اما حواشی مسجد رو دوست داره. امیدوار شدم. :))
احسان ‌‌...
خیلی قشنگ و آموزنده بود... خدا شما را برای فرزندتون و فرزندتون را برای شما حفظ کنه... ما هم استفاده کردیم البته..
کودکی دورانی هست که خیلی روی عقاید و تفکر ما تاثیر داره ، و کاش دلایل رفتار های دینی رو هم مثل شما ذکر کنیم، تا فقط از روی عادت و تقلید دیندار نباشیم.

خیلی ممنون. خدا شما رو هم برای والدینتون نگه داره.
با شما موافقم.
Boshra _p
چه ملیح!
آدم سر ذوق میاد.

قند ته دلم طوری آب شد که فقط خدا می دونه :)
خدا برا هم حفظتون کنه.
دلتون شاد. 
متشکرم. خدا شما رو هم حفظ کنه. :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan