واژه باران

ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار...

کابوس

  • ۰۸:۳۶

یک پاک کن عظیم الجثه، غرش کنان و در حالی که از دو سوی پوزه اش خرده های چرک به اطراف می پاشید دنبالش افتاده بود. 

تمام خطوط ردپایش را، هر چه که بود - طرح یا نوشته، شکسته یا خمیده، ساده و یا پیچیده- حریصانه می بلعید و پیش می آمد.

اینطور دریافت که پاک کن می تواند حتی خود او را هم پاک کند.

مداد سیاه کوچولو از خواب پرید. 

در میان صفحهء سفید بزرگی گمشده بود. 


  • ۳۶
لنی ..
زیبا بود
تشکر
حوا ...
:(
...
Va hid
خیلی قشنگ بود!!!
تشکر
پلڪــــ شیشـہ اے
:) 
چه تصویر سازی جالبناکی
:)
تشکر 
+ یه تصویر می تونه خلاصهء دو صفحه آچار پشت و رو باشه.
چارلی ‎‌‌‌
اون توصیف حرکت پاک کن و پاشیدن خرده های چرک از دو طرفش خیلی عالی بود! قشنگ من تصویر سازی کردم تو ذهنم اونو :) 
+ ناخودآگاه تصویر ماشین برف روب اومد تو ذهنم :/
از بس که با مداد و پاک کن سر و کار دارید شما!
 مداد سیاه با نوک نرم و پررنگ!! 
ماشین برف روب! :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan