واژه باران

ببار ای بارون ببار، با دلم گریه کن خون ببار...

چکه: آسانسور

  • ۲۰:۱۲

از سقف محفظه آسانسور، صدای بلند و ادامه دار غژغژی شنیده میشد. شاید صدای کابل فلزی بود که از این همه بارکشی خسته شده و قصد استعفا دارد. ترسید. 

  • ۱۷
میم . الف
حق داشت! -_-
آره خب.
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Designed By Erfan Powered by Bayan